مهربان من

سلام:

نوشتن همیشه برای من آرامش بخش بوده.من همه تنهایی خودم رو با نوشتن پر میکردم ولی مدت زیادی بود تنهای تنها بودم انقدر تنها که حتی قلم هم با من دوست نبود.  من بودم و اطاق پر از تنهایی و سکوت. هیچ کسی عبوری سبز نداشت...ولی بهار بلاخره میاید .من چشم به راه بهارم.پرستوی دلم آمدئنش را نوید داده.سبز میشود تمام خاطر شیدا و..

مهربان من می آید از سفر و چشم منتظرم روشن میشود سکوت میشکند وعشق لبخند میزند.مهربان من در راه است..............

/ 5 نظر / 15 بازدید
آتریسا

همه مهربونها یه روزی میان[گل]

لیلا

خاله جون وبلاگت خیلی قشنگه قربونت برم[گل][گل][قلب]

لیلا

[گل]

اگه به کسی نگی(پسر عمه ات)

تو کیستی که من اینگونه بی تو بیتابم شب از هجوم خیالت می برد خوابم تو چیستی که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سر گشته روی گردابم [خجالت] [خجالت] [خجالت] [خجالت]

اگه به کسی نگی(پسر دائی ات)

آخر ای جانا تو با ما آشنایی داشتی[گل] از چه قانون محبت را از میان ما برداشتی[گل] کاشتی تخم محبت بر دل و بر جان ما[گل] عاشقم کردی ودست از دامنم برداشتی[گل] [قلب][قلب][قلب]